تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

شــاهــد وراوئــــی

شــاهــد وراوئــــی


..

RSS


منوی اصلی

» صفحه نخست
»
ايميل ما
»
آرشيو مطالب
»
» لينك آر اس اس
» عناوین مطالب وبلاگ
» طراح قالب

آرشیو ماهانه
» بهمن 1390
» آذر 1390
» مهر 1390
» شهریور 1390
» مرداد 1390

لينک دوستان
» حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
» کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خورموج
» هر کجا هستم ...
» فانوس
» قصه های من و دریا
» گالری ماهور
» هکال (دشتی در آیینه تاریخ )
» خورشید
» بره آهو
» کبوتر حرم
» تهران پاتوق
» کبوتران حضرتی
» آلاچیق

آمار بازدید

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ


تبلیغات

تبلیغات

درباره ما



شاهد وراوئی هستم متولد ماه مهر 1385 از خورموج استان بوشهر... دراین وبلاگ شما میتونید عکس ، شعر ، نقاشی و یادداشتهامو ببینید...البته خودم به تنهایی نمیتونم همه ی کارهای وبلاگمو انجام بدم به همین منظور مامانم کمکم میکنه و ...


شعري زيبا در مورد خدا


شعري زيبا در مورد خدا ( ضرر نداره حتما بخونید )


توکل به خدا



پيش از اينها فکر مي کردم که خدا 

 خانه اي دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس خشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج و بلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برف کوچمي از تاج او 

 هر ستاره، پولکي از تاج او

اطلس پيراهن او، آسمان

نقش روي دامن او، کهکشان 

 رعدو برق شب، طنين خنده اش

سيل و طوقان، نعره توفنده اش

دکمه ي پيراهن او، آفتاب

برق تيغ خنجر او مهتاب

 هيچ کس از جاي او آگاه نيست

هيچ کس را در حضورش راه نيست

بيش از اينها خاطرم دلگير بود 

 از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان، دور از زمين

بود، اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده و زيبا نبود

در دل او دوست جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي پرسيدم، از خود، از خدا 

 از زمين، از آسمان، از ابرها

زود مي گفتند: اين کار خداست

پرس وجو از کار او کاري خداست

هرچه مي پرسي، جوابش آتش است

آب اگر خوردي، عذايش آتش است

تا ببندي چشم، کورت مي کند

 تا شدي نزديک، دورت مي کند

کج گشودي دست، سنگت مي کند

کج نهادي پاي، لنگت مي کند 

با همين قصه، دلم مشغول بود 

خواب هايم خواب ديو و غول بود

خواب مي ديدم که غرق آتشم

در دهان اژدهاي سرکشم

در دهان اژدهاي خشمگين

بر سرم باران گرز آتشين

محو مي شد نعرهايم، بي صدا

در طنين خنده اي خشم خدا

نيت من، در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي کردم، همه از ترس بود

مثل از بر کردن يک درس بود 

مثل تمرين حساب و هندسه

مثل تنبيه مدير مدرسه

تلخ، مثل خنده اي بي حوصله 

سخت، مثل حل صدها مسئله

مثل تکليف رياضي سخت بود

مثل صرف فعل ماضي سخت بود


گفتگو با خدا


تا که يک شب دست در دست پدر

 راه افتادم به قصد يک سفر

در ميان راه، در يک روستا

خانه اي ديدم، خوب و آشنا

زود پرسيدم: پدر، اينجا کجاست؟

گفت اينجا خانه ي خوب خداست

گفت: اينجا مي شود يک لحظه ماند

 گوشه اي خلوت، نماز ساده خواند

 با وضويي، دست و رويي تازه کرد

با دل خود، گفتگويي تازه کرد 

 گفتمش، پس آن خداي خشمگين

خانه اش اينجاست؟ اينجا، در زمين؟

گفت: آري، خانه اي او بي رياست

فرش هايش از گليم و بورياست

مهربان و ساده و بي کينه است

مثل نوري در دل آيينه است

عادت او نيست خشم و دشمني

نام او نور و نشانش روشني

خشم نامي از نشاني هاي اوست

حالتي از مهرباني هاي اوست

قهر او از آشتي، شيرين تر است

مثل قهر مادر مهربان است

دوستي را دوست، معني مي دهد

قهر هم با دوست معني مي دهد

هيچکس با دشمن خود، قهر نيست

قهر او هم نشان دوستي ست

تازه فهميدم خدايم، اين خداست 

 اين خداي مهربان و آشناست

دوستي، از من به من نزديکتر

آن خداي پيش از اين را باد برد

نام او را هم دلم از ياد برد

 آن خدا مثل خواب و خيال بود

چون حبابي، نقش روي آب بود


پله پله تا ملاقات خدا


مي توانم بعد از اين، با اين خدا

دوست باشم، دوست، پاک و بي ريا

سفره ي دل را برايش باز کنم

مي توان درباره ي گل حرف زد

صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مقل باران راز گفت

 با دو قطره، صد هزاران راز گفت

مي توان با او صميمي حرف زد

مثل باران قديمي حرف زد

مي توان تصنيفي از پرواز خواند

با الفباي سکوت آواز خواند

مي توان مثل علف ها حرف زد

با زباني بي الفبا حرف زد

مي توان درباره ي هر چيز گفت

مي توان شعري خيال انگيز گفت

مثل اين شعر روان و آشنا:

پيش از اينها فکر مي کردم خدا…

 

 


ارسال شده توسط شاهد

در جمعه 1390/11/21




یلدا

 

 

شب یلدا

 

به نام خدا

سی ام آذره و یک  شب زیبا

یه  شب بلند به اسم شب یلدا

 

شب شب نشینی و شادی و خنده

شبی که واسه ی همه خیلی بلنده

 

همه ی اهل خونه خوشحال و خندون

آجیل و شیرینی و میوه  فراوون

 

شب قصه گفتن و یاد قدیما

قصه ی لحاف کهنه ی ننه سرما

 

شب یلدا که سحر شد،فصل پاییز میره

جای پاییز رو زمستون می گیره

 

ننه سرما باز دوباره برمی گرده

کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده

 

سوغاتیهای قشنگ ننه سرما

بارون و برف و تگرگ و یخ و سرِما

 


ارسال شده توسط شاهد

در چهارشنبه 1390/09/30




شعر (گنبد رضا )

 

میلاد امام هشتم ، امام رضا (ع) مبارک باد

 
 
 

 گنبد رضا   

  

غرق نور است و طلا

گنبد زرد رضا

بوی گل، بوی گلاب

می رسد از همه جا

مثل یک خورشید است

می درخشد از دور

شده از این خورشید

شهر مشهد پر نور


چشمها خیره به او

قلبها غرق دعاست

بر لب پیر و جوان

یا رضا یا رضاست

ای خدا کاش که من

یک کبوتر بودم

روی این گنبد زرد

شاد می آسودم

می زدم بال و پری

دور تا دور حرم

از دلم پر می زد

ماتم و غصه و غم



ارسال شده توسط شاهد

در یکشنبه 1390/07/17




خدایا شکر...

خدایا شـــکر به خاطر تمام نعمت هایی که دادی ....

من و خدا و كتابی و گوشه خلوت

خدایا شکر ، روزی مردی خواب عجیبی دید.  دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند.

مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

خدا

مرد پرسید:....

شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.



ارسال شده توسط شاهد

در سه شنبه 1390/06/22




شعر(یک صحن کبوتر)

 

سلام دوستان خوبم ، رفته بودم زیارت امام رضا (ع) ، جاتون خالی ، نمیدونم از کجا شروع کنم

و چی بگم که خیلی دوست دارم امام رضا رو و ...

دعوت میکنم این شعر رو بخونید...

 

 

 

یک صحن کبوتر



خسته از راه، کنار مادر

 توی ماشین پدر خوابیدم
پلکهایم که به هم افتادند
خواب یک صحن کبوتر دیدم

 

 

صبح وقتی که دو چشمم وا شد
شادمان مثل گلی خندیدم
آخر از پنجره پشت اتاق
 گنبد زرد رضا را دیدم

 

دل من مثل کبوتر پر زرد

 رفت و بر شانه گلدسته نشست

اشک در چشمه چشمم جوشید

 بغضم آیینه شد اما نشکست

 

 

پدر آماده شد از من پرسید:

 دوست داری که تو را هم ببرم؟
گفتم:آری! ولی آنجا چه کنم؟
مادرم گفت: زیارت پسرم!

 

 

گر چه زود آمده بودیم ولی
در حرم جای دل من کم بود
هر کسی با او؛ چیزی می گفت
 گوییا با همه کس محرم بود

 

هر کجا رفتیم آنجا پر بود

 پر ز نجوای دل و دست دعا

یک طرف قصه پر غصه درد

 یک طرف ذکر غریب الغربا

 

 

در رواق حرم پر نورش
 کاش دست دل من رو می شد
می شدم من آن آهوی غریب
باز او ضامن آهو می شد

 


ارسال شده توسط شاهد

در پنجشنبه 1390/06/17




یادداشتی از طرف خدا

یادداشتی از طرف خدا

گل

یادداشتی از طرف خدا 

 به: شما

تاریخ : امروز

از: رئیس

موضوع : خودت

عطف به : زندگی

من خدا هستم.

من خدا هستم ،امروز من همه مشكلاتت را اداره می كنم .

لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نیاز ندارم.

اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید كه قادر به اداره كردن آن نیستی برای رفع كردن آن تلاش نكن .

آن را در صندوق( چیزی برای خدا تا انجام دهد ) بگذار .

همه چیز انجام خواهد شد ولی در زمان مورد نظر من ، نه تو .

وقتی كه مطلبی را در صندوق من گذاشتی ، همواره با اضطراب دنبال (پیگیری) نكن .

در عوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی كه الان در زندگی ات وجود دارد تمركز کن .

اگر در یک ترافیک سنگین گیر کردی : ناامید نشو ، توی دنیا مردمی هستند كه رانندگی برای آنها یك امتیاز بزرگ است.

پیش به سوی عشق و آرامش

شاید یك روز بد در محل كارت داشته باشی : به مردی فكر كن كه سال هاست بیکار است و

شغلی ندارد، ممكنه غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری : به زنی فكر كن كه با

تنگدستی وحشتناكی روزی دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار می كند تا فقط شكم

فرزندانش را سیر كند.

وقتی كه روابط تو رو به تیرگی و بدی می گذارد و دچار یاس می شوی : به انسانی فكر كن

كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده وقتی ماشینت خراب می

شود و تو مجبوری برای یافتن كمك کیلومترها پیاده بروی : به معلولی فكر كن كه دوست دارد

یك بار فرصت راه رفتن داشته باشد.

ممكنه احساس بیهودگی كنی و فكر كنی كه اصلا برای چی زندگی می كنی و بپرسی هدف

من چیه ؟ شكر گذار باش . در اینجا كسانی هستند كه عمرشان آن قدر كوتاه بوده كه فرصت

كافی برای زندگی كردن نداشتند، وقتی متوجه موهات كه تازه خاكستری شده در آینه می

شی : به بیمار سرطانی فكر كن كه آرزو دارد كاش مویی داشت تا به آن رسیدگی كند .

ممکنه خودت را قربانی تندی ، جهل ، پستی ،یا تزلزلهای مردم ببینی : به یاد داشته باش

،همه چیز می تواند بدتر هم باشد ، تو هم می توانستی یکی از آنها باشی.

ممكنه تصمیم بگیری این مطلب رو برای یك دوست بفرستی : متشكرم از شما ، ممكنه در

مسیر زندگی آنها تاثیری بگذاری كه خودت هرگز نمی دانستی



ارسال شده توسط شاهد

در جمعه 1390/06/04




شب قدر

 

خیلی دوستت دارم خدا ، ای خدای مهربون

دارم آماده میشم امشب با بابام برم مسجد ؛ نمیدونید چقد دوس دارم این شبا رو ،

شبای قدر رو میگم ؛

قرآن رو سر گذاشتن ، دعا خوندن ، نماز خوندن و ...

 بعضی از سوره ها یی رو که از حفظم ، میخونم امیدوارم خدا قبول کنه.

 


ارسال شده توسط شاهد

در یکشنبه 1390/05/30




شعر

          

کسی مثل فرشته 

گرفتم مثل مادر

تمام روزه ها را  

سر سجاده خواندم

دعای ربنا را

* * *

                                        همیشه وقت افطار

                             دلم پرواز می کرد

                                 کسی مثل فرشته

                   دلم را ناز می کرد

                                   * * *

                  دلم پروانه می شد

                  نگاهم مثل یک رود

                     تمام لحظه هایم

                      پر از نور خدا بود

  شاعر: احمد خدادوست


ارسال شده توسط شاهد

در جمعه 1390/05/28




عکس

 

عکسهایی از ۱ تا ۳ سالگی من رو ببینید ...


ارسال شده توسط شاهد

در چهارشنبه 1390/05/26




.:: مطالب پیشین ::.

» شعري زيبا در مورد خدا
» یلدا
» شعر (گنبد رضا )
» خدایا شکر...
» شعر(یک صحن کبوتر)
» یادداشتی از طرف خدا
» شب قدر
» شعر
» عکس



Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by shahedvaravi1385
Design By : wWw.Theme-Designer.Com